نبض خیس سحر

 

 

چه تعبیر زیبایی می کند سهراب؛
زمزمه  مادرم به آهنگ جنبش برگ هاست.
گهواره نوسان می کند ؛
پشت این دیوار کتیبه ای می تراشند می شنوی؟!
و لابه لای کلماتش که خوب جستجو می کنم از ابدیت غم ، از انتظار ،از سردی روزگار ، از صدای زنگ قافله و از شبنم مهتاب می گوید و همه و همه احساسم را بر برگی روان می کند .چیزی شبیه ماه و درخشش شبهایش و زمزمه دعایی که می گوید به پای تو مانده ام ای نزدیک، هم معاش و هم معاد .

چقدر سخاوتمندانه سایه ات بر من افتاده و یاد کودکی ام و نگاهی که به گنجشککان چنار پیر حیاط امامزاده و روزه کله گنجشکی تعبیرش چه می تواند باشد.کله گنجشک کوچک است و قلب من بزرگ انگار زمین باران را صدا می زندو من با غرور بر فرش تو قدم می گزارم و چون پرنده ای سبک بال به آسمان پرواز می کنم . شفاف ، شگرف ، چون فواره ای می جهم و لحظه هایم از سحر تا افطار پر می شود . و صدای مادر که دست بر قلبش گذاشته و خدا را شکر می کند اینگونه ؛

خدایا شکر که فرزند اهلی بر من عطا کردی.

و من با صدای کودکانه می گویم ؛ شکر.

چه اراده ای بر من ارزانی داشتی خدایم ، .نزدیک تو می آیم بوی باران مستم می کند و دست به آسمان به رسم گدایی دراز می کنم تا به تو برسم . می رسم و از تنهایی رها یی می یابم .رهایی که اینگونه تعبیرش می کنم ، برتر از پرواز .

من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جا نمازم چشمه ، مهرم نور ، دشت سجاده من ، من وضو با تپش پنجره ها می گیرم و خدایی که در این نزدیکی است .

به چه ضیافتی است لای این شب بو ها . پای آن کاج بلند سفره افطاری  رمضان پهن است و در این ماه دریافتم دل خوش چه بهایی دارد . که آن خدایم دلم را دریابد در نبض خیس سحر.

نماز روزه هایتان قبول

29 مرداد 1391

 

 

 

 

 


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *